تو مرا جان و جهاني، چه کنم جان و جهان را؟
تو مرا گنج رواني، چه کنم سود و زيان را؟
نفسي يار شرابم، نفسي يار کبابم
چو در اين دور خرابم، چه کنم دور زمان را؟
ز همه خلق رميدم، ز همه باز رهيدم
نه نهانم نه بديدم چه کنم کون و مکان را؟
منگر رنج و بلا را، بنگر عشق و ولا را
منگر جور و جفا را، بنگر صد نگران را
تو مرا گنج رواني، چه کنم سود و زيان را؟
نفسي يار شرابم، نفسي يار کبابم
چو در اين دور خرابم، چه کنم دور زمان را؟
ز همه خلق رميدم، ز همه باز رهيدم
نه نهانم نه بديدم چه کنم کون و مکان را؟
منگر رنج و بلا را، بنگر عشق و ولا را
منگر جور و جفا را، بنگر صد نگران را